تبليغاتX
زنده ام تا روایت کنم
بايد پيش از بند آمدن باران بميرم!!!
 

نه !!! كفش هايم را آويزان نمي كنم!...

هنوز روايتهاي من و كوير  با گلوله و آسفالت!!!

 به انتهاي هيچ قبرستاني نرسيده است!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 10:22  توسط اهورا آگر | 
 

۱- بی کران ترین بی کرانم.

۲-من و زلف پریشان بانو!...کویر و کوزه ای شراب ناب!!!

۳-بانو اینجا هم می بوسمت.

۴-تو رها ترین بانوی مشرق زمین...رها ترین رها.

عابرانه ۱- فعلا دارم از کویر بی نهایت»»»زیبا»»»صبور و با وفا»»»زیر آسمان پر رنگ و پر ستاره اش »»»فقط و فقط لذت می برم...مست مست ...دیوانه ی دیوانه!!!زلال و پاک همچون اهورای ناب درونم!

عابرانه ۲-  حال ما نصیب همه ی دوستان باد.

و ...مستم از جام تهی!!!...حیرانی؟؟؟»»» باده نوشیده شده پنهانی...باده نوشیده شده پنهانی!!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 20:53  توسط اهورا آگر | 
 

می خواستم شعری بسرایم
یر فراز قله هایی که بوی باروت و گوگرد می دهند!
می خواستم...اما رفیق!
نه!.............وقت، وقت رفتن بود و هوا بوی نم خشت های پیر و فرسوده می داد!
شعرهایم را در چهار شنبه سوری سوت و کور دستانم
به "آگر"های /های های زنان قبیله ام خاکستر/ شدم!!!/
...
آه رفیق!
باور کن می خواستم شعری بسرایم!
تا خدا در جذبه ی چشمانِ خیست آب شود!

یا خیس آب شود!در جذبه ی باران چشمهایت

/خدای خشک این بابونه های حشی/!
...

...

...

آه رفیقِ جانم!...آه رفیق پیوند خورده با باروت و گوگرد و گلوله و خون!
می خواستـــــ ....م......!
اما...نیست/شدی و /نیست/م/م/م/ممکن هم نمی شد،باشم!
...
...
...
...
...

اما ....تو!..آهای رفیقی که بوی بلوط های سوخته می دادی!

می خواستم شعری بسرا........

 

...........

عابرانه ۱- چله چله مستم از شما چه پنهان!

عابرانه ۲-

ای می بدترم از تو/من باده ترم از تو

پر جوش ترم از تو/آهسته که سرمستم

آهسته...آهسته.......آهسته.......که سرمستم..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 21:19  توسط اهورا آگر | 
 

تو از گُل چه می دانی!

هنگامی که در کنار شمعدانی های بی شمع!

از شوق یک گُل پلاستیکی(که مشکوک به آفساید است!)

                                                 گلدان می شکنی؟!!!

                                                             ........

عابرانه ۱- این بلاگ دلیت شدم!ثبت شد!!!و دوباره دلیت شد!!!! حالا دوباره مال من...ثبت شدم!

عابرانه ۲- من و سایه ام کلی ماجرا برای گفتن داریم!

عابرانه ۳- دوباره تابستان می آید!

عابرانه ۵- گرمای این روزهای کویر ذوب کننده است.

عابرانه ی۶- دروود بر همه ی دوستان...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 11:27  توسط اهورا آگر | 

 

 

چقدر شبيه مادرم شده ام

چرا نمي شناسي ام؟!

چرا نمي شناسمت؟

مي دانم مرا نمي شنوي و من اين را از سيبي كه از دستت افتاد؛ فهميدم

ديگر به غربت چشمهايت خو كرده ام و به درد هاي باد كرده ي روحم

كه از قاب تنم بيرون زده اند

با توام بي حظور تو

بي مني با حظور من

مي بيني تا كجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازك پروانه نشكند.

همه سهم من از خود دلي بود كه به تو دادم و هر شب بغض گلويت را در تابوت

سياهي كه برايم ساخته بودي گريستم و تو هرگز ندانستي كه

زخمهايت،زخمهاي مكررم بودند

نخ هاي آبي ام تمام شده اند و گل هاي بُقچه ي چهل تيكه ي دلم ناتمام مانده اند.

بايد پيش از بند آمدن باران بميرم.

                                                                       "حسین پناهی"

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 17:24  توسط اهورا آگر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مي بيني تا كجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازك پروانه نشكند.

همه سهم من از خود دلي بود كه به تو دادم و هر شب بغض گلويت را در تابوت

سياهي كه برايم ساخته بودي گريستم و تو هرگز ندانستي كه

زخمهايت،زخمهاي مكررم بودند

نخ هاي آبي ام تمام شده اند و گل هاي بُقچه ي چهل تيكه ي دلم ناتمام مانده اند.

بايد پيش از بند آمدن باران بميرم.


نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان