بی/ پدر بزرگ!
ثانیه های زنگ زده
در رستاخیز شیپور فسیل شده ی عمویم "اسرافیل"
لحظه ای عقب گرد نکردند.
چه غمگینانه به آسمان می نگرد خورشید چال شده ی منظومه شمسی!
عصر،عصر ماهواره است
و من کفشهای لنگه به لنگه ی پدر بزرگم را دیدم
که
روی یک ماهواره ی"سیاسی-سیاسی!"آویزان شده بود!!!
آقای "پرزیدنت"!!!
پدر بزرگم سالها پیش
با اسب و تفنگ و گلوله
در صفحه ی تقویمی که جمعه نداشت...
تعطیل تعطیل...
..........................................
عابرانه ۱-
" آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست"...."؟"
عابرانه ۲- هنوز سایه ام /هنوز مرا می می را!/هنوز تو را می میرا!/هنوز میرا های زیادی در صف تبدیل شدن هستند!/در صف پسوند و پیشوند گرفتن!/ولی من تو را می میرا...!/می بینی حساتب کار از دستم در رفته است/گلهای پلاسیده ی باغبان باغچه های اساطیری هم ...هیچ!/می نویسمت بعدا و بعدها که ..می میرا!!!...
عابرانه ۳- جای تمام آسمانهای شهر ها ی ...
من کویری ترین شهر بی پاسخی ات ....باور کن ...نبودم!
عابرانه ۴- دوستانم را ویار می کنم...!همه را!...سخت سخت..."کامیار"نوشته ات را خواندم و نمی دانم بازی من و توپ سیاه و سفید و ...باور کن سخت هجاهای هستی در من به صدا در می آیند...مثل پتک!
20:17 | اهورا آگر |
